۱۹ شد ۲۲ .....احمقانست! صرفآ احمقانست....
وبلاگ! پز اینتلکچوال نو جوانیم....حالا شده تنها راه فکر کردن مغز عقیمم....تنها راه به یاد آوردن اونایی که دوسشون دارم
دلم می خواست بال درارم ....مثه یه سوسک....مثه گریگوری زامزا.....و بعد بخزم زیر تخت...و یه خواهر احمق و دلسوز داشتم....یه خواهر مهربون!؟
نق نمی زنم ! نمی نالم....درس هم می خونم....من بچه ی گلی هستم....انقدر نازم.....
در ضمن....رفیق اگه اینو خوندی ....منم همه ی جونم می خاره!
************************************************
بهترین تجربه های زندگیم رو مدیون این وبلاگم....اینم احمقانست نه؟ بهترین دوستهام رو....تجربه ی اولین عشق رو...خیلی چیزا رو....خیلی احمقم که دیگه نمی نویسم نه؟!


